السيد الطباطبائي ( مترجم وشارح : محسن دهقانى )
431
فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى )
خود هستند . مثلًا يك جسم وقتى وزن خاصى داشت رنگ ، بُعد ، طَعم ، مكان و زمان خاصى داشت ، اينها موجب تشخص و تعين او مىگردند و او را از اشياى بىشمار ديگر جدا مىسازند . برخى ديگر از ميان مقولات ، به مقولهء وضع ( هيئت چگونگى نسبت اجزاء به يكديگر و همه به خارج ) و متى و أين ( هيئتى كه از نسبت شىء به زمان و مكان پديد مىآيد ) اكتفا كردهاند . برخى ديگر زمان را و جمع ديگرى مادهء موجود در جسم را عامل تشخص قلمداد كردهاند و گفتهاند وقتى موجودى در ظرف زمان خاصى قرار مىگيرد يا مادهء خاصى را به خود اختصاص مىدهد اين زمان و ماده او را تشخص مىدهند . لكن همهء اين اقوال چهارگانه در اين جهت هست كه اينها از امارات و نشانههاى تشخص هستند . تشخص واقعى از آن وجود است ، نه هيچ چيز ديگر . لكن وقتى موجودى در ظرف زمانى و مكانى خاص ، وجود پيدا كرد ، ناگزير همراه با مقولات ديگر عرضى است . و اين مقولات ، شهادت مىدهند كه آن چيز متشخصاً موجود گشته است . نظريهء كسانى كه اسباب بعيد تشخص را عامل تشخص پنداشتهاند متن وثانياً : أنّ قولَ بعضِهم : « إنّ المشخّص . . . هو وجود نفس الشّىء - كمال عرفت . ترجمه دوم اينكه سخن بعضى كه مىگويند : تشخص بخش يك شىء همان فاعل قريبى است كه به آن ، افاضهء وجود مىكند ، و نيز سخن جمع ديگرى « 1 » كه مىگويند : تشخص بخش واقعى ، فاعل همهء
--> ( 1 ) . قائل شارح مقاصد ، ج 1 ، ص 13 مىباشد